سرباز هخامنشی

خداحافظی با تاریخ!!
نویسنده : ساناز - ساعت ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱ مهر ۱۳۸٩
 

دیدین قهوه ی تلخ و؟؟؟

منم تاریخ و بوسیدم ولی نزاشتم کنار

فعلا وقت ندارم اینجارو آپ ولی از اونجا که ننویسم میمیرم تو یه وبلاگ دیکه روزمرگی می نویسم دوست داشتین بیاین

http://iam-sick.persianblog.ir

 


 
comment نظرات ()
 
پاک زی چون نیاکانت
نویسنده : ساناز - ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٢ شهریور ۱۳۸۸
 

پاکیزه گی پارسی

بر خلاف آنچه از خواندن تاریخ آمیخته به خون و آهن پارسیان به نظر میرسد، باید گفت که اخلاق و رفتارشان این اندازه سختی و خشونت نداشته است.پارسیها در سخن گفتن، صریح و در دوستی ، استوار و مهمان نواز و بخشنده بودند و بر رعایت آداب معاشرت، تقریبا به اندازه مردم چین، مواظبت داشتند.چون دو نفر که از حیث رتبه با یکدیگر برابر بودند، به هم می رسیدند ، یکدیگر را می بوسیدند و اگر کسی به شخصی بلند مرتبه تر از خود بر میخورد ،پشت دو تا میکرد و به او احترام میگذاشت.در مقابل اشخاص کوچکتر گونه خود را برای بوسیدن پیش می آوردند. برای مردم متعارفی، تواضع مختصری کافی بود.چیز خوردن در کنار راه را سخت ناپسند میدانستند . بینی گرفتن و آب دهان انداختن در مقابل دیگران را بد میدانستند. تا زمان خشایارشاه ، در خوردن و نوشیدن، سادگی فراوان داشتند و جز یکبار در روز خوراک نمی خوردند و جز آب خالص چیز دیگری نمی نوشیدند. پاکیزگی را ، پس از زندگی، بزرگترین نعمت میدانستند و چنان می پنداشتند که کار نیکو چون از دست نا پاک ارزشی ندارد.چه انسان اگر در بر انداختن فساد(میکروب ها ) قیام نکند، فرشتگان در جسم او منزل نخواهند کرد.کسانی را که سبب پراکنده شدن بیماریهای واگیردار میشدند سخت کیفر میدادند. در جشنها، همه مردم با لباسهای پاک سفیدی حاضر میشدند. آداب و رسوم تطهیر و جلوگیری از پلیدی بسیار بود. در کتال مقدس زردشت، فصلهای مطولی است که همه از قواعد مخصوص پاکی جسم و جان بحث میکند. در آن کتاب آمده است که چیدن ناخن و مو، و نفس کشیدن از دهان، همه ، پلیدی است و ایرانی فرزانه باید از آنها پرهیز کند، مگر اینکه قبلا آنها را پاک کرده باشد.


 
comment نظرات ()
 
پس از مدت ها ...
نویسنده : ساناز - ساعت ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٢ شهریور ۱۳۸۸
 

 

عذر تقصیر...

محبت هایتان را چندی دیر جواب خواهم گفت  

شما را سپاس که تنهایم نگذاشتید


 
comment نظرات ()
 
متن منشور کوروش کبیر به 6 زبان
نویسنده : ساناز - ساعت ۱:٢۳ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٩ مهر ۱۳۸٧
 

سلام تا مدت ها کمرنگم...

متن منشور کوروش کبیر به 6 زبان


منشور کوروش کبیر با ترجمه به زبانهای
انگلیسی , فرانسوی , آلمانی , اسپانیائی , ایتالیائی و روسی






منم کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهار گوشه جهان.
پسر کمبوجیه، شاه بزرگ، شاه انشان ،نوه کوروش، شاه بزرگ، ...، نبیره چیش پیش، شاه بزرگ ، شاه انشان ... از دودمانی که همیشه شاه بوده اند و فراماروائی اش را « ِ‌بل »و « نبو » گرامی می دارند و [از طیب خاطر، و]با دل خوش پادشاهی او را خواهانند .
آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم، همه مردم مقدم مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهریاری نشستم . مردوک خدای بزرگ دل های مردم بابل را به سوی من گردانید، ...، زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم . او بر من ، کوروش که ستایشگر او هستم و بر کمبوجیه پسرم ، و همچنین بر کَس و کار [و ، ایل و تبار]، و همه سپاهیان من ، برکت و مهربانی ارزانی داشت . ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم . به فرمان « مردوک » ، همه شاهان بر اورنگ پادشاهی نشسته اند . همه پادشاهان از دریای بالا تا دریای پائین [مدیترانه تا خلیج فارس ؟] ، همه مردم سرزمین های دوردست ، از چهارگوشه جهان ، همه پادشاهان « آموری » و همه چادرنشینان مرا خراج گذاردند و در بابل روی پاهایم افتادند [ پا هایم را بوسیدند] . از... ، تا آشور و شوش من شهرهای « آگاده » ، اشنونا ، زمبان ، متورنو ، دیر ، سرزمین گوتیان و همچنین شهرهای آنسوی دجله که ویران شده بود ــ از نو ساختم . فرمان دادم تمام نیایشگاه هایی را که بسته شده بود، بگشایند. همه خدایان این نیایشگاه ها را به جاهای خود بازگرداندم . همه مردمانی را که پراکنده و آواره شده بودند، به جایگاههای خود برگرداندم و خانه های ویران آنان را آباد کردم . همچنین پیکره خدایان سومر و اکد را که « نبونید » ، بدون هراس از خدای بزرگ، به بابل آورده بود، به خشنودی مردوک «خدای بزرگ» و به شادی و خرمی به نیایشگاه های خودشان بازگرداندم. باشد که دل ها شاد گردد ...
بشود که خدایانی که آنان را به جایگاههای نخستین شان بازگرداندم،... [ قبل از « بل » و « نبو »] هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم خواستار زندگی بلند باشند ، چه بسا سخنان پُربرکت و نیکخواهانه برایم بیابند ، و به خدای من « مردوک » بگویند: کوروش شاه ،پادشاهی است که تو را گرامی می دارد و پسرش کمبوجیه [نیز]...
اینک که به یاری «مزدا» تاج سلطنت ایران و بابل و کشورهای چهارگوشه جهان را به سرگذاشته ام اعلام می کنم که تا روزی که زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهد دین و آئین و رسوم ملت هائی را که من پادشاه آنها هستم محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت که حکام و زیر دستان من دین و آئین و رسوم ملت هائی که من پادشاه آنها هستم یا ملت های دیگر را مورد تحقیر قرار بدهند یا به آنها توهین نمایند.من از امروز که تاج سلطنت را به سر نهاده ام تا روزی که زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهد هرگز سلطنت خود را بر هیچ ملتی تحمیل نخواهم کرد و هر ملتی آزاد است که مرا به سلطنت خود قبول کند یا نکند و هرگاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند من برای سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم کرد. من تا روزی که پادشاه ایران هستم نخواهم گذاشت کسی به دیگری ظلم کند و اگر شخصی مظلوم واقع شد من حق وی را از ظالم خواهم گرفت و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم کرد.من تا روزی که پادشاه هستم نخواهم گذاشت مال غیر منقول یا منقول دیگری را به زور یا به طریق دیگر بدون پرداخت بهای آن و جلب رضایت صاحب مال ، تصرف نماید و من تا روزی که زنده هستم نخواهم گذاشت که شخصی دیگری را به بیگاری بگیرد و بدون پرداخت مزد وی را به کار وا دارد.
من امروز اعلام می کنم که هر کسی آزاد است که هر دینی را که میل دارد بپرستد و در هر نقطه که میل دارد سکونت کند مشروط بر اینکه در آنجا حق کسی را غصب ننماید و هر شغلی را که میل دارد پیش بگیرد و مال خود را به هر نحو که مایل است به مصرف برساند مشروط بر اینکه لطمه به حقوق دیگران نزند. هیچ کس را نباید به مناسبت تقصیری که یکی از خویشاوندانش کرده مجازات کرد .من برده داری را برانداختم. به بدبختی های آنان پایان بخشیدم .
من تا روزی که به یاری مزدا زنده هستم و سلطنت می کنم نخواهم گذاشت که مردان و زنان را به عنوان غلام و کنیز بفروشند و حکام و زیر دستان من مکلف هستند که در حوزه حکومت و ماموریت خود مانع از فروش و خرید مردان و زنان بعنوان غلام و کنیز بشوند و رسم بردگی باید به کلی از جهان برافتد.
از مزدا خواهانم که مرا در راه اجرای تعهّداتی که نسبت به ملت های ایران و بابل و ملل چهار جانب جهان بر عهده گرفته ام موفق گرداند.



ترجمه انگلیسی منشور کوروش :

Cyrus Charter of Human Rights Cylinder


First Charter of Human Rights


I am Kourosh (Cyrus), King of the world, great king, mighty king, king of Babylon, king of the land of Sumer and Akkad, king of the four quarters, son of Camboujiyah (Cambyases), great king, king of Anshân, grandson of Kourosh (Cyrus), great king, king of Anshân, descendant of Chaish-Pesh (Teispes), great king, king of Anshân, progeny of an unending royal line, whose rule Bel and Nabu cherish, whose kingship they desire for their hearts, pleasure. When I well -disposed, entered Babylon, I set up a seat of domination in the royal palace amidst jubilation and rejoicing. Marduk the great god, caused the big-hearted inhabitations of Babylon to .................. me, I sought daily to worship him. At my deeds Marduk, the great lord, rejoiced and to me, Kourosh (Cyrus), the king who worshipped him, and to Kaboujiyah (Cambyases), my son, the offspring of (my) loins, and to all my troops he graciously gave his blessing, and in good sprit before him we glorified exceedingly his high divinity. All the kings who sat in throne rooms, throughout the four quarters, from the Upper to the Lower Sea, those who dwelt in ..................., all the kings of the West Country, who dwelt in tents, brought me their heavy tribute and kissed my feet in Babylon. From ... to the cities of Ashur, Susa, Agade and Eshnuna, the cities of Zamban, Meurnu, Der as far as the region of the land of Gutium, the holy cities beyond the Tigris whose sanctuaries had been in ruins over a long period, the gods whose abode is in the midst of them, I returned to their places and housed them in lasting abodes.


I gathered together all their inhabitations and restored (to them) their dwellings. The gods of Sumer and Akkad whom Nabounids had, to the anger of the lord of the gods, brought into Babylon. I, at the bidding of Marduk, the great lord, made to dwell in peace in their habitations, delightful abodes.


May all the gods whom I have placed within their sanctuaries address a daily prayer in my favour before Bel and Nabu, that my days may be long, and may they say to Marduk my lord, "May Kourosh (Cyrus) the King, who reveres thee, and Kaboujiyah (Cambyases) his son ..." Now that I put the crown of kingdom of Iran, Babylon, and the nations of the four directions on the head with the help of (Ahura) Mazda, I announce that I will respect the traditions, customs and religions of the nations of my empire and never let any of my governors and subordinates look down on or insult them until I am alive. From now on, till (Ahura) Mazda grants me the kingdom favor, I will impose my monarchy on no nation. Each is free to accept it , and if any one of them rejects it , I never resolve on war to reign. Until I am the king of Iran, Babylon, and the nations of the four directions, I never let anyone oppress any others, and if it occurs , I will take his or her right back and penalize the oppressor.


And until I am the monarch, I will never let anyone take possession of movable and landed properties of the others by force or without compensation. Until I am alive, I prevent unpaid, forced labor. To day, I announce that everyone is free to choose a religion. People are free to live in all regions and take up a job provided that they never violate other's rights.


No one could be penalized for his or her relatives' faults. I prevent slavery and my governors and subordinates are obliged to prohibit exchanging men and women as slaves within their own ruling domains. Such a traditions should be exterminated the world over.


I implore to (Ahura) Mazda to make me succeed in fulfilling my obligations to the nations of Iran (Persia), Babylon, and the ones of the four directions.



ترجمه فرانسوی منشور کوروش :



Je suis Kourosh (Cyrus), roi du monde, le grand roi, le roi puissant, le roi de Babylon, le roi de la terre de Sumer et d'Akkad, le roi des quatre quarts, fils de Camboujiyah (Cambyases), le grand roi, le roi d'Anshân, petit-fils de Kourosh (Cyrus), le grand roi, le roi d'Anshân, descendant de Chaish-Pesh (Teispes), le grand roi, le roi d'Anshân, progéniture d'une ligne royale éternelle, dont bel de règle et le Nabu aiment, dont le kingship ils désirent pour leurs coeurs, plaisir. Quand puits de I - disposé, Babylon entré, I installez un siège de la domination dans le palais royal parmi le jubilation et rejoicing. Marduk le grand dieu, causé les grands-hearted inhabitations de Babylon.................. me, j'ai cherché le journal pour l'adorer. À mes contrats Marduk, le grand seigneur, rejoiced et à moi, Kourosh (Cyrus), roi qui l'a adoré, et à Kaboujiyah (Cambyases), à mon fils, la progéniture (de ma) échine, et à toutes mes troupes il a graciously donné sa bénédiction, et dans le bon sprit avant lui nous avons amélioré excessivement son haut divinity. Tous les rois qui se sont assiss dans des chambres de trône, dans tous les quatre quarts, du haut à la mer inférieure, ceux qui ont demeurée dans..................., tous les rois du pays occidental, qui a demeuré dans des tentes, m'ont apporté leur hommage lourd et ont embrassé mes pieds dans Babylon. De... aux villes d'Ashur, de Susa, d'Agade et d'Eshnuna, les villes de Zamban, Meurnu, Der jusque la région de la terre de Gutium, les villes saintes au delà du Tigris dont les sanctuaires avaient été dans les ruines sur une longue période, les dieux dont la demeure est au milieu d'elles, je suis revenu à leurs endroits et logé leur dans les demeures durables.


J' ai recueilli ensemble tous leurs inhabitations et ai reconstitué (à eux) leurs logements. Les dieux de Sumer et d'Akkad que Nabounids a eus, à la colère du seigneur des dieux, introduit dans Babylon. I, à offrir de Marduk, grand seigneur, incité pour demeurer dans la paix dans leurs habitations, demeures délicieuses.


Mai tous les dieux que j'ai placé dans leurs sanctuaires pour adresser une prière quotidienne en ma faveur avant bel et Nabu, ces mes jours peuvent être longs, et peuvent ils disent à Marduk mon seigneur, "mai Kourosh (Cyrus) le roi, qui thee de reveres, et Kaboujiyah ( Cambyases ) son fils..." Maintenant que j'ai mis la couronne du royaume de l'Iran, du Babylon, et des nations des quatre directions sur la tête avec l'aide (Ahura) de Mazda, j'annonce que je respecterai les traditions, des coutumes et des religions des nations de mon empire et ne laisse jamais n'importe lequel de mes gouverneurs et subalternes regarder vers le bas dessus ou les insulter jusqu'à ce que je sois vivant. Dorénavant, jusqu'(Ahura) à Mazda m'accorde la faveur de royaume, j'imposera ma monarchie à aucune nation. Chacun est libre pour l'accepter, et si n'importe quel un d'eux des rejets il, je ne résolvent jamais sur la guerre pour régner. Jusqu'à ce que je sois le roi de l'Iran, du Babylon, et des nations des quatre directions, je ne laisse jamais n'importe qui ne opprime aucun autre, et s'il se produit, je prendrai son dos de droite et pénaliserai l'oppresseur.


Et jusqu'à moi suis le monarque, je ne laisse jamais n'importe qui prendre la possession des propriétés mobiles et débarquées des autres par la force ou sans compensation. Jusqu'à ce que je sois vivant, j'empêche le travail impayé et obligatoire. Au jour, j'annonce que chacun est libre pour choisir une religion. Peuplez sont libres pour vivre dans toutes les régions et pour prendre un travail à condition que ils ne violent jamais autres droites.


Personne n'ont pu être pénalisés pour les défauts de ses parents. J'empêche l'esclavage et mes gouverneurs et subalternes sont obligés d'interdire échanger des hommes et des femmes comme esclaves dans leurs propres domaines de régner. Un tel des traditions devrait être exterminé le monde plus de.


J'implore (Ahura) à Mazda de m'inciter à réussir à s'acquitter de mes obligations aux nations de l'Iran (Perse), du Babylon, et de celui des quatre directions.


ترجمه آلمانی منشور کوروش :


Ich bin Kourosh (Cyrus), König der Welt, großer König, mächtiger König, König von Babylon, König des Landes von Sumer und von Akkad, König der vier Viertel, Sohn von Camboujiyah (Cambyases), großer König, König von Anshân, Enkel von Kourosh (Cyrus), großer König, König von Anshân, Nachkomme von Chaish-Pesh (Teispes), großer König, König von Anshân, Nachkommen einer unending königlichen Linie, deren Richtlinienbel und Nabu schätzen, dessen kingship sie für ihre Herzen wünschen, Vergnügen. Wenn abgeschaffener i-Brunnen -, betretenes Babylon, stellte ich einen Sitz von Herrschaft im königlichen Palast unter jubilation und dem Rejoicing auf. Marduk der große Gott, den grossen-hearted inhabitations von Babylon.................. mich verursacht, suchte ich Tageszeitung, um ihn anzubeten.


An meinen Briefen Marduk, rejoiced der große Lord, und zu mir, Kourosh (Cyrus), der König, der ihn anbetete, und zu Kaboujiyah (Cambyases), zu meinem Sohn, das Sekundärteilchen (meiner) Lende, und gab er allen meinen Truppen graciously seinen Blessing, und im guten sprit vor ihm glorifizierten wir außerordentlich sein hohes divinity. Alle Könige, die in den Throneräumen, während der vier Viertel, vom Upper zum untereren Meer sassen, die, die in..................., allen Königen des Westlandes blieben, das in den Zelten blieb, holten mir ihren schweren Tribut und küßten meine Füße in Babylon. Von... zu den Städte von Ashur, von Susa, von Agade und von Eshnuna, die Städte von Zamban, Meurnu, Der bis zu der Region des Landes von Gutium, die heiligen Städte über dem Tigris hinaus dessen Schongebiete in den Ruinen über einen langen Zeitraum gewesen waren, die Götter deren Aufenthaltsort in der Mitte von ihnen ist, kam ich zu ihren Plätzen und ihnen in dauerhaften Aufenthaltsorten untergebracht zurück.


Ich erfaßte alle ihre zusammen inhabitations und stellte (zu ihnen) ihre Wohnungen wieder her. Die Götter von Sumer und von Akkad, die Nabounids hatte, zum Zorn des Lords der Götter, geholt in Babylon. I, am Bieten von Marduk, der große Lord, gebildet, um im Frieden in ihren habitations, herrliche Aufenthaltsorte zu bleiben.


Mai können alle Götter, denen ich innerhalb ihrer Schongebiete gelegt, habe ein tägliches Gebet zu meinen Gunsten vor Bel und Nabu zu adressieren, diese meine Tage lang sein und können sie sagen zu Marduk meinen Lord, "Mai Kourosh (Cyrus) der König, die reveresthee und Kaboujiyah ( Cambyases ) sein Sohn..."


und: Nun da ich die Krone des Königreiches vom Iran, von Babylon und von Nationen der vier Richtungen auf den Kopf mit Hilfe (Ahura) Mazda setzte, ich verkünde, daß ich die Traditionen, Gewohnheiten und Religionen der Nationen meines Reiches und lasse nie irgendwelche meiner Gouverneure und Untergebenen unten an schauen oder sie beleidigen respektiere, bis ich lebendig bin. Ab sofort bis (Ahura) Mazda bewilligt mir die Königreichbevorzugung, ich auferlegt meinen Monarchy keiner Nation. Jedes ist frei, sie anzunehmen und wenn irgendein von ihnen Ausschüße es, ich nie auf Krieg beheben zu regieren. Bis ich der König vom Iran, von Babylon und von Nationen der vier Richtungen bin, lasse ich nie jedermann unterdrücke alle mögliche andere, und wenn es auftritt, nehme ich seine oder Rechtrückseite und bestrafe den Unterdrücker.


Und bis bin mich der Monarch, werde ich lasse nie jedermann Besitz der beweglichen und gelandeten Eigenschaften von den anderen durch Kraft oder ohne Ausgleich nehmen. Bis ich lebendig bin, verhindere ich unbezahlte, Zwangsarbeit. Zum Tag verkünde ich, daß jeder frei ist, eine Religion zu wählen. Bevölkeren Sie sind frei, in allen Regionen zu leben und einen Job aufzunehmen, vorausgesetzt daß sie nie andere Rechte verletzen.


Niemand konnten für Störungen seiner oder Verwandter bestraft werden. Ich verhindere Sklaverei und meine Gouverneure und Untergebenen werden verbunden Männer, und Frauen als Sklaven innerhalb ihrer eigenen Anordnengebiete auszutauschen zu verbieten. Solches Traditionen sollte rüber geabschaffen werden der Welt.


Ich implore zu (Ahura) Mazda, um mich folgen zu lassen, mit, meine Verpflichtungen zu erfüllen zu den Nationen vom Iran (Persien), von Babylon und von den der vier Richtungen.


ترجمه اسپانیائی منشور کوروش :



Soy Kourosh (Cyrus), rey del mundo, gran rey, rey poderoso, rey de Babylon, rey de la tierra Sumer y Akkad, rey de los cuatro cuartos, hijo de Camboujiyah (Cambyases), gran rey, rey de Anshân, nieto de Kourosh (Cyrus), gran rey, rey de Anshân, descendiente de Chaish-Pesh (Teispes), gran rey, rey de Anshân, progenie de una línea real interminable, que de belio de la regla y de Nabu acaricia, que kingship desean para sus corazones, placer. En medio de cuando pozo de I - dispuesto, Babylon entrado, instalé un asiento de la dominación en el palacio real el jubilation y el rejoicing. Marduk el gran dios, causado los inhabitations grandes-hearted de Babylon.................. me, intenté el diario para adorarlo. En mis hechos Marduk, el gran señor, rejoiced y a mí, Kourosh (Cyrus), el rey que lo adoraba, y a Kaboujiyah (Cambyases), a mi hijo, el descendiente (de mi) lomo, y a todas mis tropas él graciously dio su bendición, y en buen sprit antes de él glorificamos excesivamente su divinity alto. Todos los reyes que se sentaron en cuartos del trono, a través de los cuatro cuartos, del alto al mar más bajo, los que moraron en..................., todos los reyes del país del oeste, que moró en tiendas, me trajeron su tributo pesado y se besaron los pies en Babylon. De... a las ciudades de Ashur, de Susa, de Agade y de Eshnuna, las ciudades de Zamban, Meurnu, Der hasta la región de la tierra de Gutium, las ciudades santas más allá del Tigris que santuarios habían estado en ruinas sobre un período largo, los dioses que domicilio está en el medio de ellas, volví a sus lugares y contenido les en domicilios duraderos.


Recolecté juntos todos sus inhabitations y restauré (a ellos) sus viviendas. Los dioses de Sumer y de Akkad que Nabounids tenía, a la cólera del señor de los dioses, traído en Babylon. I, en hacer una oferta de Marduk, el gran señor, hecho para morar en paz en sus habitations, domicilios encantadores.


Mayo todos los dioses que he colocado dentro de sus santuarios para tratar un rezo diario en mi favor antes de belio y de Nabu, esos mis días pueden ser largos, y pueden ellos dicen a Marduk a mi señor, "mayo Kourosh (Cyrus) el rey, que thee de los reveres, y Kaboujiyah ( Cambyases ) su hijo..." Ahora que puse la corona del reino de Irán, de Babylon, y de las naciones de las cuatro direcciones en la cabeza con la ayuda (Ahura) de Mazda, anuncio que respetaré las tradiciones, los costumbres y las religiones de las naciones de mi imperio y nunca dejo a cualesquiera de mis gobernadores y subordinados mirar abajo encendido o insultarlos hasta que estoy vivo. De ahora encendido, hasta (Ahura) Mazda me concede el favor del reino, yo impondrá mi monarquía ante ninguna nación. Cada uno está libre aceptarla, y si de ellos los rechazos él, yo nunca resuelve en guerra reinar. Hasta que soy el rey de Irán, de Babylon, y de las naciones de las cuatro direcciones, nunca dejo cualquier persona oprimo cualquier otros, y si ocurre, tomaré el suyo o su parte posteriora de la derecha y penalizaré el opresor.


Y hasta mí soy el monarca, nunca dejo cualquier persona tomar la posesión de las características movibles y aterrizadas de las otras por la fuerza o sin la remuneración. Hasta que estoy vivo, prevengo el trabajo sin pagar, forzado. Al día, anuncio que cada uno está libre elegir una religión. Pueble están libre vivir en todas las regiones y tomar un trabajo a condición de que nunca violan las otras derechas.


Nadie se podían penalizar para las averías de sus o sus parientes. Prevengo esclavitud y obligan a mis gobernadores y subordinados a prohibir el intercambiar de hombres y de mujeres como esclavos dentro de sus propios dominios de la decisión. Tal las tradiciones se debe exterminar el mundo encima.


Imploro (Ahura) a Mazda para hacer que tiene éxito en satisfacer mis obligaciones a las naciones de Irán (Persia), de Babylon, y de los que esta' de las cuatro direcciones.


ترجمه ایتالیائی منشور کوروش :


Sono Kourosh (Cyrus), re del mondo, re grande, re mighty, re di Babylon, re della terra di Sumer e di Akkad, re dei quattro quarti, figlio di Camboujiyah (Cambyases), re grande, re di Anshân, nipote di Kourosh (Cyrus), re grande, re di Anshân, discendente di Chaish-Pesh (Teispes), re grande, re di Anshân, progenie di una linea reale senza fine, di cui bel di regola e Nabu è, di cui il kingship vogliono per i loro cuori, piacere. Quando pozzo di I - disposto di, Babylon inserito, I installi una sede della dominazione nel palazzo reale in mezzo del jubilation e del rejoicing. Marduk il dio grande, causato ai inhabitations grandi-hearted di Babylon.................. me, ho cercato il quotidiano per adorarlo. Ai miei atti Marduk, il signore grande, rejoiced ed a me, Kourosh (Cyrus), il re che lo ha adorato ed a Kaboujiyah (Cambyases), al mio figlio, la prole (del mio) lombo ed a tutte le mie truppe graciously ha dato il suo blessing e nel buon sprit prima di lui abbiamo glorificato eccessivamente il suo alto divinity. Tutti i re che si sono seduti nelle stanze del throne, durante i quattro quarti, dalla tomaia al mare più basso, coloro che ha abitato..................., in tutti i re del paese ad ovest, che ha abitato in tende, mi hanno portato il loro tributo pesante ed hanno baciato i miei piedi in Babylon. Da... alle città di Ashur, di Susa, di Agade e di Eshnuna, le città di Zamban, Meurnu, Der fino alla regione della terra di Gutium, le città sante oltre il Tigris di cui i santuari erano stati in rovine su un periodo lungo, i dii di cui la residenza è nel midst di loro, ho rinviato ai loro posti ed alloggiato loro nelle residenze durevoli.


Ho raccolto insieme tutti i loro inhabitations ed ho ristabilito (a loro) le loro dimore. I dii di Sumer e di Akkad quale Nabounids ha avuto, alla rabbia del signore dei dii, introdotto in Babylon. I, all'offerta di Marduk, il signore grande, incitato per abitare nella pace nei loro habitations, residenze deliziose.


Maggio tutti i dii quale ho disposto all'interno dei loro santuari per richiamare una preghiera quotidiana nel mio favore prima del bel e di Nabu, quei i miei giorni possono essere lunghi e possono dicono a Marduk il mio signore, "maggio Kourosh (Cyrus) il re, che thee dei reveres e Kaboujiyah ( Cambyases ) il suo figlio..." Ora che ho messo la parte superiore del regno dell'Iran, di Babylon e delle nazioni dei quattro sensi sulla testa con l'aiuto (Ahura) di Mazda, annuncio che rispetterò le tradizioni, abitudini e religioni delle nazioni del mio impero e mai non ne lascio c'è ne dei miei regolatori e subalterni osservare giù sopra o insultarlo fino a che non sia vivo. D'ora in poi, lavorare (Ahura) a Mazda mi assegna il favore di regno, io imporrà il mio monarchy a nessuna nazione. Ciascuno è libero accettarla e se qualunque di loro scarti esso, io non risolve mai sulla guerra regnare. Fino a che non sia il re dell'Iran, di Babylon e delle nazioni dei quattro sensi, non lascio mai chiunque oppress alcuni altri e se accade, prenderò la sua parte posteriore di destra e penalizzerò il oppressor.


E fino all'sono il monarca, mai non lascio chiunque prendere il possesso delle proprietà mobili ed atterrate degli altre da forza o senza compensazione. Fino a che non sia vivo, impedisco il lavoro non pagato e forzato. Al giorno, annuncio che tutto è libero scegliere una religione. Popoli sono libero vivere in tutte le regioni e prendere un lavoro a condizione che non violano mai altri diritti.


Nessuno hanno potuto essere penalizzati per i difetti dei suoi parenti. Impedisco lo slavery ed i miei regolatori e subalterni sono obbligati proibire scambiare gli uomini e donne come schiavi all'interno dei loro propri dominii di regolamento. Tale tradizioni dovrebbe exterminated il mondo sopra.


Imploro (Ahura) a Mazda per incitarlo a riuscire a rispettare i miei obblighi alle nazioni dell'Iran (Persia), di Babylon e di quei dei quattro sensi.


ترجمه قسمت اول از منشور کوروش به زبان روسی :



Я — Кир, царь мира, великий царь, могучий царь, царь Вавилона, царь Шумера и Аккада, царь четырех стран, сын Камбиса, великого царя, царя города Аншана, внук Кира, великого царя, царя города Аншана, потомок Теиспа, великого царя, царя города Аншана, отрасль вечного царства, династия которого любезна Белу и Набу, владычество которого приятно их сердцу. Когда я мирно вошел в Вавилон и при ликованиях и веселии во дворце царей занял царское жилище, Мардук, великий владыка, склонил ко мне благородное сердце жителей Вавилона за то, что я ежедневно помышлял о его почитании. Мои многочисленные войска мирно вступили в Вавилон. Во весь Шумер и Аккад я не допустил врага. Забота о внутренних делах Вавилона и обо всех его святилищах тронула меня, и жители Вавилона нашли исполнение своих желаний, и бесчестное иго было с них снято. Я отвратил разрушение их жилищ и устранил их падение. Моим благословенным деяниям возрадовался Мардук, великий владыка, и благословил меня, Кира, царя, чтущего его, и Камбиса, моего сына, и все мое войско милостью, когда мы искренне и радостно величали его возвышенное божество. Все цари, сидящие во дворцах всех стран света, от Верхнего моря до Нижнего... и в шатрах живущие цари запада, все вместе принесли свою тяжелую дань и целовали в Вавилоне мои ноги. До Ашшура и Суз: Агаде, Эшнунак, Замбан, Метурну, Дери, вместе с областью земли Гутиев, города по ту сторону Тигра, основанные с древних дней, богов, живущих в них, вернул я на их места и дал им обитать там навеки. Всех их жителей собрал я и восстановил их жилища. И богам Шумера и Аккада, которых Набонид, к гневу владыки богов, перенес в Вавилон, дал я, по повелению Мардука, великого владыки, невредимо принять обитание в их чертогах «Веселия сердца». Все боги, возвращенные мною в свои города, да молятся ежедневно пред Белом и Набу (Нево) о долготе дней моих, замолвят за меня милостивое слово и скажут
Мардуку, моему владыке: да будет Киру, царю, чтущему тебя, и Камбису, его сыну

 

 


 
comment نظرات ()
 
متن کامل منشور کورش هخامنشی
نویسنده : ساناز - ساعت ٧:۱٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۸ مهر ۱۳۸٧
 

متن کامل منشور کورش هخامنشی


1- «
کورش» (در متن بابلی: ‹کو- رَآش›)، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه «بـابِـل» ‹با- بی- لیم›، شاه «سـومـر» ‹شو- مـِ- ری› و «اَکَّـد» ‹اَ‌ک- کـَ- دی- ای،

2. ...
همه جهان(1)

3. ...
مرد ناشایستی به فرمانروایی کشورش رسیده بود.

4.
او آیین‌های کهن را از میان برد و چیزهای ساختگی بجای آن گذاشت.

5.
معبدی بَدلی از نیایشگاه «اِسَـگیلَـه» ‹اِ- سَگ- ایلَـه› برای شهر «اور» ‹او- ریم› و دیگر شهرها ساخت.(2)

6.
او کار ناشایست قربانی کردن را رواج داد که پیش از آن نبود ... هر روز کارهایی ناپسند می‌کرد، خشونت و بد‌کرداری.

7.
او کارهای ... روزمره را دشوار ساخت. او با مقررات نامناسب در زنـدگی مـردم دخالت می‌کرد. اندوه و غم را در شهرها پراکند. او از پرستش «مَــردوک» ‹اَمَـر- اوتو› خدای بزرگ روی برگرداند.(3)

(8.
او مردم را به سختی معاش دچار کرد. هر روز به شیوه‌ای ساکنان شهر را آزار می‌داد. او با کارهای خشنِ خود مردم را نابود می‌کرد ... همه مردم را.

9.
از ناله و دادخواهی مردم، «اِنـلیل/ ایـلّیل» خدای بزرگ (= مردوک) ناراحت شد ... دیگر ایزدان آن سرزمین را ترک کرده بودند. (منظور آبادانی و فراوانی و آرامش)

10.
مردم از خدای بزرگ می‌خواستند تا به وضع همه باشندگان روی زمین که زندگی و کاشانه‌اشان رو به ویرانی می‌رفت، توجه کند. مردوک خدای بزرگ اراده کرد تا ایزدان به «بابِـل» بازگردند.

11.
ساکنان سرزمین «سـومِـر» و «اَکَّـد» مانند مردگان شده بودند. مردوک بسوی آنان متوجه شد و بر آنان رحمت آورد.

12.
مردوک به دنبال فرمانروایی دادگر در سراسر همه کشورها به جستجو پرداخت. به جستجوی شاهی خوب که او را یاری دهد. آنگاه او نام «کورش» پادشاه «اَنْـشان» ‹اَن- شـَ- اَن› را برخواند. از او بنام پادشاه جهان یاد کرد.

13.
او تمام سرزمین «گوتی» ‹کو- تی- ای› را به فرمانبرداری کورش در آورد. همچنین همه مردمان «ماد» ‹اوم- مـان‌مَـن- دَه› را. کـورش با هر « سیاه سر» (همه انـسان‌ها) دادگرانه رفتار کرد.(4)
14.
کورش با راستی و عدالت کشور را اداره می‌کرد. مردوک، خدای بزرگ، با شادی از کردار نیک و اندیشه نیکِ این پشتیبان مردم خرسند بود.

15.
او کورش را برانگیخت تا راه بابل را در پیش گیرد؛ در حالی که خودش همچون یاوری راستین دوشادوش او گام برمی‌داشت.(5)

16.
لشکر پر شمار او که همچون آب رودخانه شمارش ناپذیر بود، آراسته به انواع جنگ‌افزارها در کنار او ره می‌سپردند.

17.
مردوک مقدر کرد تا کورش بدون جنگ و خونریزی به شهر بابل وارد شود. او بابل را از هر بلایی ایمن داشت. او «نَـبـونـید» ‹نـَ- بو- نـَ- اید› شاه را به دست کورش سپرد.

18.
مردم بابل، سراسر سرزمین سومر و اَکَّـد و همه فرمانروایان محلی فرمان کورش را پذیرفتند. از پادشاهی او شادمان شدند و با چهره‌های درخشان او را بوسیدند.

19.
مردم سروری را شادباش گفتند که به یاری او از چنگال مرگ و غم رهایی یافتند و به زندگی بازگشتند. همه ایزدان او را ستودند و نامش را گرامی داشتند.

20.
منم «کـورش»، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابِـل، شاه سومر و اَکَّـد، شاه چهار گوشه جهان.(6)

21.
پسر «کمبوجیه» ‹کـَ- اَم- بو- زی- یَه›، شاه بزرگ، شاه «اَنْـشان»، نـوه «کـورش» (کـورش یکم)، شاه بزرگ، شاه اَنشان، نبیره «چیش‌پیش» ‹شی- ایش- بی- ایش›، شاه بزرگ، شاه اَنشان.
22.
از دودمـانی ‌کـه ‌همیشه شـاه بـوده‌اند و فـرمانـروایی‌اش را «بِل/ بعل» ‹بـِ- لو› (خداوند/ = مردوک) و «نَـبـو» ‹نـَ- بو› گرامی می‌دارند و با خرسندی قلبی پادشاهی او را خواهانند. آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم؛(7)

23.
همه مـردم گام‌های مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بـابـل بر تخت شهریاری نشستم. مَردوک دل‌های پاک مردم بابل را متوجه من‌کرد، زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم. (8)
24.
ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید.

25.
وضع داخلی بابل و جایگاه‌های مقدسش قلب مرا تکان داد ... من برای صلح کوشیدم. نَـبونید، مردم درمانده بابل را به بردگی کشیده بود، کاری که در خور شأن آنان نبود.

26.
من برده‌داری را برانداختم. به بدبختی‌های آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم که هیچکس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند. مردوک از کردار نیک من خشنود شد.

27.
او بر من، کورش، که ستایشگر او هستم، بر پسر من «کمبوجیه» و همچنین بر همه سپاهیان من،

28.
برکت و مهربانی‌اش را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم. به فرمان مَردوک همه شاهانی که بر اورنگ پادشاهی نشسته‌اند؛
29.
و همه پادشاهان سرزمین‌های جهان، از «دریای بالا» تا «دریای پایین» (دریای مدیترانه تا خلیج فارس)، همه مردم سرزمین‌های دوردست، همه پادشاهان «آموری» ‹اَ- مور- ری- ای›، همه چادرنشینان،

30.
مـرا خـراج گذاردند و در بـابـل بر من بـوسـه زدنـد. از ... تا «آشـــور» ‹اَش- شور› و «شوش» ‹شو- شَن›.

31.
من شهرهای «آگادِه» ‹اَ- گـَ- دِه›، «اِشنونا» ‹اِش- نو- نَک›، «زَمبان» ‹زَ- اَم- بـَ- اَن›، «مِتورنو» ‹مـِ- تور- نو›، «دیر» ‹دِ- ایر، سرزمین «گوتیان» و شهرهای کهن آنسوی «دجله» ‹ای- دیک- لَت› که ویران شده بود را از نو ساختم.

32.
فرمان دادم تمام نیایشگاه‌هایی که بسته شده بود را بگشایند. همه خدایان این نیایشگاه‌ها را به جاهای خود بازگرداندم. همه مردمانی که پراکنده و آواره شده بودند را به جایگاه‌های خود برگرداندم. خانه‌های ویران آنان را آباد کردم. همه مردم را به همبستگی فرا خواندم.(9)

33.
همچنین پیکره خدایان سومر و اَکَّـد را که نَـبونید بدون واهمه از خدای بزرگ به بابل آورده بود؛ به خشنودی مَردوک به شادی و خرمی،

34.
به نیایشگاه‌های خودشان بازگرداندم، بشود که دل‌ها شاد گردد. بشود، خدایانی که آنان را به جایگاه‌های مقدس نخستین‌شان بازگرداندم،(10)

35.
هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم خواستار زندگانی بلند باشند. بشود که سخنان پر برکت و نیکخواهانه برایم بیابند. بشود که آنان به خدای من مَردوک بگویند: ‘‘به کورش شاه، پادشاهی که ترا گرامی می‌دارد و پسرش کمبوجیه جایگاهی در سرای سپند ارزانی دار.’’(11)

36.
بی‌گمان در روزهای سازندگی، همگیِ مردم بابل، پادشاه را گرامی داشتند و من برای همه مردم جامعه‌ای آرام فراهم ساختم. (صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا کردم). . . . .

37. …
غاز، دو اردک، ده کبوتر. برای غازها، اردک‌ها و کبوتران… (12)

38. ...
باروی بزرگ شهر بابل بنام «ایمگور- اِنـلیل» ‹ایم- گور- اِن- لیل› را استوار گردانیدم ...

39. ...
دیوار آجری خندق شهر را،

40. ...
که هیچیک از شاهان پیشین با بردگانِ به بیگاری گرفته شده به پایان نرسانیده بودند؛
41. ...
به انجام رسانیدم.

42.
دروازه‌هایی بزرگ برای آنها گذاشتم با درهایی از چوب «سِدر» و روکشی از مفرغ ...

43. ...
کتیبه‌ای از پـادشاهی پیش از من بنام «آشور بانیپال» ‹آش- شور- با- نی- اَپ- لی

44. ...

45. ...
برای همیشه!


----------------------------------------------------------------------------------

این متن برگرفته از کتاب «منشور کورش هخامنشی» (چاپ پنجم، 1384) نوشته رضا مرادی غیاث ابادی است. من شخصا ترجمه های قبلی رو که در دوقسمت گذاشتم بیشتر می پسندم اما متن بالا را هم جهت اطلاع از اختلاف ترجمه ها اوردم .

1-(
از اینجا تا پایان سطر نوزدهم، نه از زبان کورش، بلکه به روایت ناظری ناشناخته که می‌تواند نظر اهالی و بزرگان بابل باشد، بازگو می‌شود).

2- («
اِسَـگیـلَـه/ اِزاگیلا» نام نیایشگاه بزرگ «مردوک» یا خدای بزرگ است. این نام شباهت فراوانی با نام نیایشگاه ایرانی «اِزَگین» در «اَرَتَـه» دارد که در حماسه سومری «اِنمِـرکار و فرمانروای اَرَته» بازگو شده است. آقای جهانشاه درخشانی در آریاییان، مردم کاشی و دیگر ایرانیان (تهران، 1382، ص 507)، «اِزَگین» را به معنای «سنگ لاجورد» می‌داند. از سوی دیگر «کاسیان» نیز رنگ آبی را رنگ خداوند بشمار می‌آوردند و «کاشّـو/ کاسّـو»، نام خدای بزرگ آنان به معنای «رنگ آبی» است. امروزه همچنان واژه «کاس» برای رنگ آبی در گویش‌های محلی بکار می‌رود. برای نمونه در گیلان، مردان با چشم آبی را «کـاس آقا» خطاب می‌کنند. همچنین برای آگاهی از پیوند اَرَتَـه با نواحی باستانیِ حاشیه هلیل‌رود در جنوب جیرفت بنگرید به: مجیدزاده، یوسف، جیرفت کهن‌ترین تمدن شرق، تهران، 1382).

3-
گمان می‌رود نام «مردوک» با واژه آریایی و اوستایی «اَمِـرِتات» به معنای «جاودانگی/ بی‌مرگی» در پیوند باشد. اما ویژگی‌های دیگر مردوک شباهت‌هایی با «اهورامزدا» دارد و همچون او در سیاره «مشتری» متجلی می‌شده است. همانگونه که مردوک را با نام «اَمَـر- اوتو‌» می‌شناخته‌اند؛ از او با نام آریایی و کاسیِ «شوگورو» نیز یاد می‌کرده‌اند که به معنای «بزرگترین سرور» بوده و با معنای اهورامزدا (سرور دانا/ سرور خردمند) در پیوند است).

4-(
در تداول، نامِ بابلی «اومان‌منده» را با «ماد» برابر می‌دانند. اما به نظر می‌آید که این نام بر همه یا یکی از اقوام آریایی که در هزاره دوم پیش از میلاد به میاندورود مهاجرت کرده‌ بوده‌اند؛ اطلاق می‌شده است).

5- (
ممکن است منظور دیده شدن سیاره مشتری بوده باشد. در باورهای ایرانی، سیاره مشتری نماد آسمانیِ اهورامزدا/ مردوک بوده است. نک به: بارتل ل. واندروردن، پیدایش دانش نجوم، ترجمه همایون صنعتی‌زاده، 1372. او حتی منظور از «سپاه پر شمار او» را نیز ستارگان آسمان می‌داند).

6-(
از اینجا روایت به صیغه اول شخص و از زبان کورش بازگو می‌شود. استرابو نقل می‌کند که «کورش» نامی است که او پس از پادشاهی و با الهام از رود «کُـر» در جنوب پاسارگاد بر خود نهاد. پیش از این، نام او «اَگـرَداتوس Agradatus» (اَگـرَداد/ اَگـراداد) بوده است. نک به: جغرافیای استرابو، ترجمه هـ. صنعتی‌زاده، 1382، ص. 319).

7- («
نَـبـو» ایزد نویسندگی و دبیـری بـوده، و نیایشگاه او به نـام «اِزیـدَه» خوانده می‌شده است. ورود کورش «بدون جنگ و پیکار» به بابل، نه تنها در گزارش او، بلکه در متون بابلی همچون «سالنامه نبونید» و نیز در «تواریخ هرودوت» (کتاب یکم) تأیید شده است. برای آگاهی از سالنامه نبونید نگاه کنید به: Hinnz, W., Darios und die Perser, I, 1976, p. 106.).

8- (
پذیرش کورش توسط مردم، در «کورش‌نامه/ سیروپدی» (Curou Paideia) نوشته گزنفون نیز تأیید شده است. گزنفون اظهار می‌دارد که مردمان همه کشورها با رضایت خودشان پادشاهی و اقتدار کورش را پذیرفته بودند (سیروپدی، کتاب یکم)).

9- (
با اینکه هیچ دلیل قاطعی در زرتشتی بودنِ کورش بزرگ در دست نیست؛ اما او همچون زرتشت به این باور کهن ایرانی پایبند بوده است که هر کس در پرستش خدای خود و انتخاب دین خود آزاد است. افسوس که موبدان زرتشتیِ عصر ساسانی با سختگیری‌ و خشونت‌های بی‌شمار و اعمال سلیقه‌های شخصی در تحریف آیین زرتشت، به این دستاورد با ارزش فرهنگ ایرانی آسیب زدند).

10- (
گشایش و بازسازی نیایشگاه‌ها به فرمان کورش، دستکم در یک متن دیگر شناخته شده است. بر این لوح چهار سطری که از «اَرَخ» در میاندورود کشف شده، آمده است: “منم کورش، پسر کمبوجیه، شاه توانمند، آنکه «اِسَـگیلَـه» و «اِزیـدَه» را باز ساخت.” برای آگاهی بیشتر نگاه کنید به صفحه 156 مقاله W. Eilers در کتاب‌شناسی).

11-
در باورهای ایرانی، «سرای سپند» یا «اَنَـغْـرَه رَئُـچَـنْـگْـه» (اَنَـغران/ اَنارام) به معنای «روشناییِ بی‌پایان و جایگاه خدای بزرگ یا اهورامزدا و بهشت برین است.

12-
از سطر 37 تا 45 بخش نویافته‌ای است که در مقاله «در باره منشور کورش» به آن اشاره شد. این نُه سطر دنباله بلافصل سطرهای پیشین نیست


 
comment نظرات ()
 
پادشاه شرقى و استوانه شکسته اش
نویسنده : ساناز - ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٧
 




آنچه از کوروش، سرسلسله امپراتورى هخامنشى قبل از این زمان یعنى سال ۱۸۷۹ میلادى مى دانستند تنها رگه هاى مبهمى از سیاست انسان دوستانه کوروش را باز مى تاباند. آن هم از لابه لاى متون منسوب به یهودیان و آنچه در کتاب مقدسشان نهفته است و به روزگارى اشاره مى کند که یهودیان زخم خورده به فرمان کوروش، فاتح بابل، به اورشلیم باز گردانده شدند و باز به یارى او معابد ویرانه خود را برافراشتند. علاوه بر آن در سرزمین بابل خدایان باستان از جمله مردوک دوباره بر فراز قدرت ایستادند، این ها همه بود ولیک تصویر روشنى از نگره حقوق بشر در تاریخ باستان را پژواک نمى داد. همین که راولینسون و هیات باستان شناسى، استوانه فرسوده آسیب دیده کوروش را از تل خرابه هاى بابل بیرون کشیدند و خاکش را تکاندند و شروع به خواندن خط میخى ریز نگاشته روى استوانه نمودند، تازه دریافتند که کوروش نخستین فرمانروایى است که از خود منشورى در راستاى حفظ و صیانت حقوق انسانى به یادگار نهاده است و تقریباً هفتاد سال بعد و در سال ۱۹۴۸ بود که با الهام از این کتیبه باستانى ارزنده، نخستین اعلامیه جهانى حقوق بشر در مجمع عمومى سازمان ملل متحد، به تصویب رسید. استوانه شکسته و روح نهفته در آن را بند زدند و باز بر تارک افراشتند. این استوانه امروز در موزه ملى لندن نگهدارى مى شود و با کنده کارى هاى ریز و مبهم خود نشان مى دهد که به راستى انسانیت و پاسداشت حقوق انسانى، گنجینه تازه اى نیست. همین استوانه است که نشان مى دهد کوروش کبیر یک شالوده شکن واقعى بوده است. این کتیبه تقریباً همزمان است با کتیبه هاى شاهان بین النهرین که مقتدرانه به تاخت و تاز هاى بى امانشان مى نازند و به پامال کردن حقوق ملل مغلوب هم، همان چیزى که در کتیبه کوروش بدان ارج نهاده مى شود. بد نیست نیم نگاهى بیفکنیم به برخى سنگ نوشته ها و کتیبه هاى بازمانده از نبوکد نصر، پادشاه بابل و سپس آن را با استوانه بشردوستانه کوروش مقایسه کنیم.
نبوکد نصر با افتخار و جبروت مى گوید:
«فرمان دادم که صد هزار چشم درآورند و صد هزار قلم پا را بشکنند، با دست خودم چشم فرمانده دشمن را درآوردم، هزاران پسر و دختر را زنده زنده در آتش سوزاندم، خانه را چنان کوفتم که دیگر بانگ زنده اى از آنجا برنخیزد


اما فرمان کوروش، فرمان نکوداشت انسانیت است و بال و پر گسترانیدن آن در آسمانى فراخ، نگاهى به مندرجات استوانه کوروش نشان مى دهد که پر بیراه نیست اگر کوروش را نخستین تدوین کننده منشور حقوق بشر انگاریم:

«
من به هیچ کس اجازه ندادم که سرزمین سومر و اکد را دچار هراس کند. من نیازمندى هاى بابل و همه پرستشگاه هاى آنان را در نظر گرفتم و در بهبود وضعشان کوشیدم. من یوغ ناپسند مردم بابل را برداشتم، خانه هاى ویران آن ها را آباد کردم. من به بدبختى هاى آن ها پایان بخشیدم. مردوک خداى بزرگ از کردارم خوشنود شد. من همه ساکنان را گرد آوردم و خانه هایشان را به آنان باز پس دادم. من فرمان دادم که همه مردم در پرستش خداى خود آزاد باشند و بى دینان آنها را نیازارند. فرمان دادم که هیچ یک از خانه هاى مردم خراب نشود. فرمان دادم که هیچ کس اهالى شهر را از هستى ساقط نکند

بسیارى از مواد اعلامیه جهانى حقوق بشر، الهام یافته از فرامین کوروش کبیر است. در واقع گویى روح نگاه بلند کوروش به انسان و آزادى انسانى در کالبد اعلامیه جهانى نیز دمیده شده است . سال ها پس از مرگ کوروش و آن گاه که اسلام به منزله دیانتى پاسدار شرافت انسانى به منصه ظهور رسید، باز بانگى برافراشته شد که نویدبخش نکوداشت انسان بود. نواى پیامبر اسلام که هم در مرامنامه حکومت اسلامى در مدینه و هم در خطابه حجه الوداع، حرمت حفظ جان، مال و آبروى انسان ها پررنگ است و البته در جاى جاى کتاب مقدس مسلمانان، قرآن کریم.

انگلیسى ها پیشتاز در اروپا

اما نگاهى به تاریخ اروپا نشان مى دهد که صرف نظر از نگره هاى مترقیانه فلاسفه یونانى۱ و بعد ها بارقه هاى اندیشه مسیحیت، نخستین منشور حقوق بشر به سال ۱۲۱۵ میلادى، یعنى درست ۱۸ سده پس از فرمان کوروش باز مى گردد. منشورى که به منشور کبیر و یا magna carta معروف است. در واقع انگلیسى ها در اروپا پیشتاز چنین باورى بودند. پادشاه انگلستان جان، تحت فشار روحانیون و اشراف و بورژوازى انگلستان، ناچار به صدور این فرمان شد. فرمانى که «به طور کلى تایید مى کند که پادشاه باید حقوق و آزادى هاى مکتسبه ملت خود را محترم شمارد و وضعى را که در گذشته بر اثر حسن نیت و عقیده پادشاهان ملت دوست و نیکوکار و با جدیت و مبارزه خود ملت به وجود آمده است، حفظ نماید.» از جمله موارد مندرج در فرمان کبیر مى توان به موارد زیر اشاره کرد:

«
در ماده یک، جان، پادشاه انگلستان، پس از تایید آزادى کلیسا و حقوق کامل و خدشه ناپذیر آن از طرف خود الى الابد، کلیه حقوقى را که در فرمان تصریح شده است به عموم افراد آزاد قلمرو خود اعطا مى کند.» در ماده هفدهم رسیدگى به دعاوى عمومى را از صلاحیت دادگاه هاى وابسته به دربار، خارج مى سازد و در صلاحیت مراجع صالح و ثابتى قرار مى دهد ... در ماده چهل مى گوید: «حق و عدالت را به کسى نخواهیم فروخت و از کسى مضایقه نخواهیم کرد و اعمال و اجراى آن را به تاخیر نخواهیم انداخت

در قرن هفدهم، فلاسفه اى از بطن انگلستان برخاستند که مى کوشند با نظریات خود، منشور کبیر را پر و بال بخشایند و به اوج برفرازند، از جمله جان لاک « وقایع سال ۱۶۸۸ انگلستان که با حداقل آشفتگى و هرج و مرج روى داد موجب تحکیم دموکراسى و پیروزى پارلمان و انجام خواست هاى مردم در جهت آزادى گردید، موید نظریات لاک بود و او را در این عقیده راسخ تر کرد که مردم استعداد و لیاقت آن را دارند که خود را اداره کنند و حکومت دلخواه خود را که در طریق صلاح و سعادت آنان قدم بردارد بر گزینند.» و به این ترتیب است که منشور کبیر در گذر زمان پخته تر گردیده و جامه اعلامیه حقوق انگلستان را به تن مى کند، اعلامیه اى که در سال ۱۶۸۹ به تصویب رسید. درست در هنگامه اى که دموکراسى طلبان در برابر سلاطین پیروز شدند و پارلمان در انگلستان پا گرفت، ویلیام پیت، سیاستمدار نامدار انگلیسى، این اعلامیه و منشور کبیر را کتاب مقدس آزادى انگلیسى ها نامید تا مهر اهمیت پررنگى بر این منظومه نفیس افکنده باشد؛ منظومه اى که به راستى سند افتخار پیروزى حقوق انسانى بر لگام استبداد زدگى محسوب مى شد. البته پیش از اعلامیه حقوق، اسنادى تحت عنوان درخواست حقوق در کتابچه تاریخ انگلستان مدفون است که نشانگر تقاضاهاى مسالمت آمیز انسان دوستان از پادشاه بوده است. ازجمله مواردى که در این دادخواست، انسانیت را برتر از هر چیز دیگر بر مى شمارد و افسار ها را مى گسلد، عبارت است از:

۱- از این تاریخ به بعد بدون مجوز قانونى هیچ فردى را نباید به دادن پیشکش یا وام یا باج یا مالیات و امثال آن مجبور ساخت.
۲- هیچ فردى را به خاطر موارد مذکور در بند یک یا خوددارى از پرداخت مطالباتى از آن قبیل نباید احضار و استنطاق کرد یا قسم داد یا در توقیف نگاه داشت یا آزار رسانید یا مضطرب و مشوش ساخت.
۳- هیچ فرد آزادى را نباید زندانى یا توقیف کرد .
۴- نباید اجازه داد که هیچ فردى مورد آزار صاحب منصبان کشورى و لشگرى قرار گیرد و صاحب منصبانى که مرتکب این اعمال شده اند باید از کار برکنار شوند.
مواد مندرج در اعلامیه حقوق نیز مشابه همان مواردى است که در بالا ذکر شد البته با پر و بال بیشتر و حشو زواید فراوان تر...


آمریکا و اعلامیه استقلال

اما پژوهشگران بر این باورند که نکات نهفته در دل اعلامیه استقلال آمریکا، نشان مى دهد آمریکایى ها بیش از انگلیسى ها به تدوین و ارائه اعلامیه راستین حقوق بشر، اهتمام ورزیده اند، اعلامیه اى که حقوق و مقام انسانى را در بند بند خود گنجانیده باشد. این اعلامیه در ۴ ژوئیه ۱۷۷۶ و پس از یک سلسله نبردهاى تاریخى براى پنجه ساییدن به استقلال در آمریکا تصویب شد. مقدمه این اعلامیه آبستن دیدگاه هاى نواندیشانه اى نسبت به پیکره هویت انسانى است. البته با نیم نگاهى کالبدشکافانه به ساخت و بافت سیاسى سرزمینى نوخاسته، در گوشه هایى از این مقدمه مى خوانیم:

«
ما این حقایق را از بدیهیات مى دانیم که همگى مردم مساوى آفریده شده اند و اینکه آفریدگارشان به آن ها حقوق خاص و غیر قابل انتزاعى اعطا نموده است که از آن جمله است حق زندگى، داشتن آزادى، کسب آسایش و سعادت که به منظور حفظ این حقوق مردم براى خود حکومت هایى تاسیس خواهند کرد و با میل و رضاى خود به آن حکومت ها اختیار و اقتدار خواهند داد دیگر آن که هر گاه این حکومت ها از راه منحرف شوند از حقوق مردم است که آنها را تغییر داده یا ساقط سازند و حکومت هاى جدیدى روى کار آورند که بتوانند با وضع قوانین مناسب و اعمال قدرت امنیت و سعادت مردم را تامین و حفظ کنند.» پانزده سال بعد و در نخستین کنگره آمریکا، با نیم نگاهى به این اعلامیه تاریخى، از سوى نمایندگان اصلاحاتى در قانون اساسى آمریکا شکل پذیرفت که همه براى آویختن به ریسمان آزادى بود. آمریکاى تازه استقلال یافته داشت ذره ذره خود را به اصول انسان مدارانه نزدیک و نزدیک تر مى کرد.


انقلابى فرانسوى و حقوق انسان زمانه اش

اما تاریخ اعلامیه حقوق بشر در فرانسه که به مهد آزادى شهرت یافته بود، چه فراز و نشیب هایى را پیمود ؟ انقلابى که در سال ،۱۷۸۹ پیکره سرزمین فرانسه را تکان داد، انقلابى بود به معناى واقعى کلمه که در برخى ابعاد خود انسانیت را به پس زمینه ها سپرد. وقتى پادشاه و ملکه اش به دست توده لجام گسیخته انقلابى تحت فشار بودند و آن گاه که پادشاه را به جوخه اعدام مى سپردند، سفالینه حقوق بشر در حال ترک برداشتن بود. اما تب انقلاب که فروکش کرد و زبانه هاى شعله ها که فرو خسبید، فرانسوى سرگشته، به ضرورت تدوین اعلامیه اى در پاسداشت حقوق انسانى پى برد. این اقدام با سلسله مراتبى پس از انقلاب انجام گرفت. متن اولیه در ۲۶ اوت ۱۷۸۹ تدوین گردید و بعد ها در سال هاى ۱۷۹۱ ، ۱۷۹۳ و ۱۷۹۵ با اصلاحات و بازنگرى هایى، زنده تر و روشن تر شد. مجلس ملى فرانسه براى انسان نو اندیش زمانه خود، حقوقى قایل شد، حقوقى که قبلاً هم در کنده کارى هاى کتیبه کوروش و هم در پستى و بلندى مسیر اعلامیه هاى گونه گون حقوق بشر، تبلور یافته بود. در ۲۴ ژوئن ۱۷۹۳ این اعلامیه پر و بال پیدا کرد و تکمیل شد. اعلامیه دومى جزئیات و ریزه کارى هاى بیشترى از دل حیات اجتماعى مردم را در بر مى گرفت و طبیعتا کارآمدتر بود. و در نهایت در ۲۲ اوت ۱۷۹۵ بود که این اعلامیه ها به بلوغ رسیدند. انقلابیون فرانسوى نشان دادند که مصمم اند هرچه زودتر پساب هاى انقلاب را بزدایند و به روح انسان بیندیشند. بى گمان انتشار دست نگاشته هاى منتسکیو در سال ۱۷۴۸ روح انسان فرانسوى را بیدار کرده بود و او را براى رسالتى همچون تدوین اعلامیه حقوق شهروندى مصمم و راسخ کرده بود.

نگاهى به روح القوانین نشان مى دهد که تفکر انسان دوستانه و نگره جهانشمول حقوق بشر، واقعیتى دامان گسترده در باور فکرى سرزمین فرانسه بوده است: «در دموکراسى، ملت از یک لحاظ فرمانروا و از لحاظ دیگر فرمانبردار است. ملت نمى تواند فرمانروا باشد مگر به وسیله آراى خودش که عبارت از اراده او مى باشد پس اراده ملت خود ملت است.» و در جاى دیگر مى نویسد «حقوق بین المللى طبعاً بر سر این اصل است که ملل مختلف دنیا باید در حال صلح به یکدیگر منتهاى نیکى و در حال جنگ حداقل آزار را روا دارند بدون این که به منافع حقیقى خود لطمه اى وارد سازند.» بى دلیل نیست که در مقدمه روح القوانین مى خوانیم:«منشا اصل بر برائت آدمى و کرامت ذاتى انسانى» در بسیارى از قوانین اساسى جهان از اندیشه هاى منتسکیو اقتباس گشته است. وى مى گوید: «از آنجا که افراد شرورند، قانون مجبور است آنان را بهتر از آنچه هستند فرض کند بدین ترتیب گواهى دو نفر براى اثبات جرم کفایت مى کند (همان چیزى که ما در قوانین قضاى اسلامى شهادت عدلین مى خوانیم) قانون اظهارات دو نفر گواه را باور مى کند و به نظر قانون مبنى بر حقیقت تلقى مى گردد. مثلاً این طور فرض مى کند هر طفلى که در طى دوره زناشویى به وجود آمده است حلال زاده است. قانون به مادر طفل به اندازه اى اطمینان دارد که هرگز غیر از عفت درباره او تصور دیگرى نمى نماید


و سازمان ملل

اما سال ها باید مى گذشت و جنگ هاى خانمان سوز جهانى باید شعله ور مى شد تا اندیشه تاسیس سازمان پهناور و بزرگى به نام سازمان ملل بشکفد و در چارچوب این سازمان اعلامیه جهانى تازه اى درباره حقوق بشر به تصویب رسد. گرچه به تعبیر «گلن جانسون» «دلمشغولى متفقین در مورد حقوق بشر، فرعى و حتى حاشیه اى بود» اما اندیشه ایجاد سازمانى جهت حفظ و کمک به حمایت از حقوق اساسى بشر، اندیشه اى شایسته و ارزشمند بود که جهان ملتهب آن روزگار به شدت بدان محتاج بود. جامعه انسانى، تکان تازه اى خورده بود.
برگرفته از نوشته ی
رضا مرادی غیاث آبادی
www.ghiasabadi.com

__________________

 


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : ساناز - ساعت ٥:٠٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ شهریور ۱۳۸٧
 

 


 

 

 

 

نظرات نویسندگان و تاریخ نویسان یر شخصیت کوروش کبیر پدر پارسیان

 

 

 

هرودت

((
هرودت)) کوروش را پادشاهی ساده بلند همت و رادمرد و شجاع می داند که با اندیشه های خردمندانه اش پارسیان را از باجگزاری رهایی بخشید و بزرگترین ملت جهان را ساخت و برای آنها نیرومندترین پادشاهی های جهان را پی ریزی کرد . به عقیده هرودوت کوروش با اتباع خود رفتاری مشفقانه مهربان و پدرانه داشت. او بخشنده آداب دان و رعیت نواز بود و چون همیشه خیر و سعادت اتباع خود را می خواست‘ ایرانیان او را پدر خواندند.
هرودوت همچنین کوروش را جنگ آوری آزموده و دوراندیش‘ دوستی وفادار و برازنده و پادشاهی پاکدل و آزاده و نرمخوی و شایسته سایش تصور می کند.

افلاطون

افلاطون می نویسدکوروش سرداری بزرگ بود.در زمان او ایرانیان از آزادی برخوردار بودند و بر بسیاری از ملتهای دیگر دنیا فرمانروایی می کردند.بعلاوه او به همه مللی که زیر فرمانروایی او قرار گرفتند‘حقوق مردم آزاد بخشید.این امر سبب شد که همه او را ستایش می کردند.سربازان او پیوسته برای وی آماده جانفشانی بودند و بخاطر او از هر خطری استقبال می کردند.اگر در بین اتباع او مرد خردمندی بود که رای و نظر او می توانست برای دیگران سودمند باشد‘ نه تنها کوروش به وی حسد نمی ورزید بلکه به وی پاداش نیز عطا می کرد.بدین سبب کشور ایران زیر رهبری کوروش از هر لحاظ پیشرفت کرد مردم آن نیز از آزادی و رفاه بی سابقه ای برخوردار بودند و آن چنان نسبت به یکدیگر محبت می ورزیدند که گویی همه با یکدیگر خویشاوندی دارند.شش

گیرشمن

گیرشمن باستان شناس فرانسوی درباره کوروش می گوید: کمتر پادشاهی است که پس از خود مانند کوروش چنین نام نیکی باقی گذاشته باشد.کوروش سرداری بزرگ سخی و نیکو خواه بود.او آنقدر خردمند بود که هر زمانی کشور تازه ای تسخیر می کرد به آنها آزادی مذهب می داد و فرمانروای جدید از بین بومیان آن سرزمین انتخاب می کرد. او شهرها را غارت و ویران نمی کرد. ملتهای آنها را قتل عام نمی نمود بلکه به آنها آزادی میداد.
ایرانیان کوروش را پدر و یونانیان که سرزمینشان بوسیله کوروش تسخیر شده بود وی را سرور و قانونگذار می نامیدند و یهودیان او را مسیح خداوند می خواندند.

دیودوروس سیسولوس

دیودوروس سیسولوس تاریخ نویس مشهور نوشته است کوروش پسر کمبوجیه و ماندان دختر پادشاه ماد در دلاوری و کارآیی خردمندانه ‘ حزم و سایر خصائل نیکو سرآمد مردم روزگار خود بود.در رفتارش با دشمنان دارای شجاعتی کم نظیر و در کردارش نسبت به زیر دستان پاک اندیش و انسان دوستانه بود و از این رو پارسیان او را پدر می خواندند.

گزنفون

گزنفون با آن که یونانی بوده در کتاب Cyropaedia و یا تربیت کوروش ‘ آن چنان از کوروش تجلیل بعمل آورده که میتوان گفت هیچ کس تا کنون از پادشاهی آنقدر نمجید نکرده است.گزنفون در این کتاب از کوروش بصورت یک انسان کامل یک سرمشق بیمانند زمامداری و یک مربی ایده آل و یک رهبر عالیقدر نام برده است.گزنفون می نویسد‘ کوروش نابغه بزرگی بود که در تمام عمر از هدفی مقدس و عالی پیروی می کرد. او دست انسانها و طالب علم و حکمت و راستی و درستی بود. کوروش عقیده داشت پیروزی بر کشوری این حق را برای سردار پیروز ایجاد نمیکند که ملت شکست خورده را اسیر کند.
در هنگام جنگ باید سعی کرد که آتش جنگ به کشاورزان و مردم غیر سپاهی سرایت نکند و شهر شکست خورده را نباید غارت کرد. کوروش موفق شد حتی ملتهای شکست خورده را نیز شیفته خود کند بطوری که پارسیان او را پدر خواندند و ملتهایی که بوسیله کوروش مغلوب شده بودند او را خداوندگار می نامیدند . کوروش برترین مرد تاریخ دنیا‘ بزرگترین ‘ بخشنده ترین ‘ پاک دل ترین و دریادل ترین مردان بود و بزرگترین هواخواه فرهنگ و آموختن بشمار می رفت.

ویلیم دورانت

ویلیم دورانت تاریخ نویس و فیلسوف نامدار امریکایی درباره کوروش می نویسد کوروش از افرادی بود که برای فرمانروایی آفریده شده بود.به گفته امرسون همه از وجود او شاد بودند.روش کوروش در کشور گشایی حیرت انگیز بود.او با شکست خوردگان با جوانمردی و بزرگواری رفتار می کرد و نسبت به دشمنانش مهربان بود.بهمین دلیل است که یونانیان دریاره او داستانهای بیشماری نوشته و او را بزرگترین جهان قهرمان دانسته اند.
کوروش خوش چهره و نیکو اندام بود و سلسله هخامنشی راکه یکی از سلسله های بزرگ پادشاهی ایران است بوجود آورد.
Image and video hosting by TinyPic

__________________

 


 
comment نظرات ()
 
سخنانی از پدر
نویسنده : ساناز - ساعت ٢:٤۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٩ شهریور ۱۳۸٧
 

سخنان زیبایی از کوروش:


اگربخواهید دشمنان خود را خوار کنید، به دوستان خویش نیکی نمایید.


باید این درس را نیک آموخت که خوشی و سعادت انسان به رنج و زحمتی که در تحصیل آن به کار برده است، بستگی و ارتباط دارد.


کار و مرارت، چاشنی خوشبختی است.


برماست که با تمام جهد و قوا، اسباب بزرگی و مردانگی را آماده و حفظ کنیم تا آسودگی خاطر که بهترین و گرامیترین نعمت‌هاست، به دست آید و از غم و محنت‌های سخت، در امان باشیم.


جهان‌گیری کار عظیمی است اما جهان‌داری کاری بس عظیمتر است. به چنگ آوردن امپراتوری در اثر جسارت و جنگ‌آوری است اما حفاظت آن بدون حزم و درایت و مراقبت پیوسته محال است.

 

 

به عقیده من،‌ زمامدار باید بر دیگر افراد از این جهت امتیاز و برتری داشته باشد که نه فقط از زندگی سهل و آسان روگردان، بلکه عاقبت‌اندیش و با تدبیر و پرکار باشد.

 

 

سلام دوستان

برای این نوشته منبع خاصی پیدا نکردم در حقیقت از چند وب سایت برشون داشتم که خودشون منابع دیگه ای داشتن!


 
comment نظرات ()
 
مقام زن در شاه نامه
نویسنده : ساناز - ساعت ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ امرداد ۱۳۸٧
 

مقام زن در شاه نامه


در شاه نامه فردوسی نزدیک به ۲۰ زن نقش آفرینی کرده اند که البته بیش تر آنها در دوره پهلوانی می زیند. به درستی می توان گفت که درهیچ کتاب دیگری در ادب کهن ایرانی تا بدین پایه زنان خردمند و ستوده وجود ندارند. و هیچ سخن گویی این گونه زنان را نستوده است. این در حالی است که برخی از به اصطلاح پان ها با برداشت بریده و گزینشی خود از شاه نامه و استناد به یکی دو بیت بر افزوده ( الحاقی ) هم چون « زن و اژدها هر دو در خاک به .... » در تلاشند در ادامه نیات شوم خویش برای انفکاک و از هم پاشیدن وحدت ملی ایرانیان ، فردوسی چکامه سرای بزرگ ایران زمین را شاعری زن ستیز معرفی کنند .

غافل از آنکه ما ایرانیان هزاره هاست که به دلیل داشتن فر و روح مشترک در سنتها ، عقاید و آیین های ملی و مذهبی فارغ از تبلیغات و هیاهوی هر گونه پانیست از فارس گرفته تا عرب قالب یکپارچه و عظیم خویش را در پناه نام همیشه سرفراز ایران از ارس تا هرمز حفظ و به پاسبانی نشسته ایم .
این یاد داشت به جنبه های مختلف مقام زن در اثر جاویدان شاه نامه می پردازد . بی شک خواننده پس از پایان مطلب تامل و قضاوت می کند که آیا تنها چند بیت الحاقی آن هم در مقطعی از شاه نامه که رستم خشمگین و دژم از قتل سیاوش در پاسخ به خیانت سودابه به زبان می آورد در برابر انبوهی از ابیات در وصف دلاوری گرد آفرید ، خردمندی سین دخت ، صراحت تهمینه ، پاک دامنی فرنگیس ، وفا داری رودابه و به سلطنت رسیدن همای برای زن ستیز معرفی کردن شاه نامه و فردوسی کافی است !! ؟؟ و به راستی کدامین هدف در پشت این جعلیات و نقاب این پیراهن عثمان به دستان طراحی و پیگیری می شود ؟؟

کتاب شاهنامه دریای حکمت،معرفت،اخلاق و درس زندگیست.شعر از عناصری است که به وسیله آن میتوان به فرهنگ مردم زمان آن پی برد.شعرا اصولا انسانهایی نازک دل و متاثر از محیط می باشند که در واقع باسرودن شعر جدای از بروز درونیات خود به بازگویی احوال دوران خویش می پردازند.بابررسی اشعار شعرای متقدم و متاخرو در کنار آن بررسی تاریخ ایران،می شود به این مهمدست یافت که ادبیات ایران در تعاملی مستقیم و ارتباطی تنگاتنگ با وضعیت سیاسی وفرهنگی زمانه خود بوده است.البته در این میان نباید و نمیتوان نقش جغرافیا و تاثیرمحیط طبیعی را بر شعر نادیده انگاشت . صحبت اصلی ما در باره جایگاه و مقام زن درشاهنامه فردوسی است که نشان از نوع فرهنگ و رویکرد جامه آنروز به مسئله زن دارد.
فردوسی در جای جای شاهنامه از دلاوری ها و هوشیاری زنان،به ویژه زنانایران، سخن به میان آورده است و آنان را همپای مردان وارد اجتماع نموده، مقام ومنزلتی والا به زن بخشیده و این گروه از افراد جامعه را از نظر عقل و هوشیاریبسیار زیبا توصیف کرده است:

 

ز پاکی و از پارسایی زن


که هم غمگسار است هم رایزن



و یا



اگر پارسا باشد و رایزن

یکی گنج باشد پراکنده زن



این نشان از بزرگی وعظمتی است که فردوسی برای زنان قائل است، همان زنی که چون پارسا و پاک بود ودارای عفت و عصمت، از مردان تکاور و وزراء و رهبران هوشمند و مردان خردمند برتر وبالا تر جلوه می کند.یکی از نکات بسیار جالبی که در اشعار حکیم می توان یافت اظهاروفاداری کامل زن است، زن به عنوان موجودی وفادار و فداکار معرفی شده است به گونه ایکه در مواردی زیاد وجود خود را فدای مردان نموده تا حفاظت و نگهداری آنان را تضمیننماید.


بدو گفت رای تو ای شیر زن

 

درفشان کند دوده و انجمن



و

 

بدو گفت هر کس که بانو تویی

 

به ایران و چین ، پشت و بازو تویی

 

نجنباندت کوه آهن ز جای

 

یلان را به مردی تویی رهنمای

 

ز مرد خردمند بیدار تر

 

ز دستور داننده هوشیارتر

 

همه کهتر انیم و فرمان توراست

 

بدین آرزو ، رای و پیمان توراست


پس زن مورد بحث فردوسی ،راهنمایمردان جنگاور است، او می تواند خرد مند تر از مردان باشد، و هوشیار تر ازفرمانروایان و زیرک تر از آنان، این است که مردان در برابرش زانو می زنند و خود راکمتر از او می دانند،و تصور نمی شود که فردوسی اغراق گوید و همانگونه که رسمسرایندگان حماسه است هر کوچکی را بزرگ جلوه دهد تا بیشتر جلب توجه کند.در تاریخ همبسیاری از حوادث شیرین و تلخ وجود دارد که در پشت پرده آن حوادث حضور زن یا زنان خود نمایی می کند. فردوسی همچنین میان زن و مرد و دختر و پسر هیچ تفاوتی قائل نیست چنانکه می سراید :

چو فرزند را باشد آیین و فر

 

گرامی به دل برچه ماده،چه نر

 

و

 

چو ناسفته گوهر سه دخترش بود

 

نبودش پسر، دختر افسرش بود

 


 
comment نظرات ()
 
دلاور بانوهای ایرانی
نویسنده : ساناز - ساعت ۱:٤٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ امرداد ۱۳۸٧
 

دلاور بانوهای ایرانی 

 
یوتاب :
سردار زن ایرانی که خواهر اریوبرزن سردار نامدار ارتش 
شاهنشــــــاهی داریوش سوم بوده است. وی در نبرد با اسکندر گجــستک همراه اریوبرزن         فرماندهی بخشی از ارتش را بر عهده داشته است او در کوهـهای بختیاری راه را بر اسکندر بست . ولی یک ایرانی راه را به اسکندر نشان داد و او ازمسیر دیگری به ایران هجوم اورد. با این حال هم اریوبرزن و هم یوتاب در
راه میهن کشته شدند و نامی جاویدان از خود بر جای گذاشتند



*****************
دریاسالار بانو ارتمیز :
نخستین و تنها بانوی دریاسالار جهان تا به امروز . او به سال 480 پیــش
از میلاد به مقام دریاسالاری ارتش شاهنشاهی خــشایارشاه رسید و در نبرد ایران و یونان ارتش شاهنشاهی ایران را از مرزهای دریایی هدایت میکرد        تاریخ نویسان یونان او را در زیبایی برجستگی و متانت سرامد تمامی زنان ان روزگار نامیده اند.


*****************
اتوسا :
ملکه بیش از 28 کشور اسیایی در زمان امپراتوری داریـــــــــــوش بزرگ . هرودت پدر تاریخ از وی به نام شهبانوی داریـــــوش بزرگ یاد کرده است واتوسا را چندین باد در لشکر کشی های داریوش یاور فکری و روحی داریوش بزرگ دانسته است.


*****************
ارتادخت :
وزیر خزانه داری و امور مالی دولت ایران در زمان شاهنشاهی اردوان چهارم اشکانی. به گفته کتاب اشکانیان اثر دیاکونوف روســــی خاور شناس بزرگ او مالیات ها را سامان بخشید و در اداره امور مالی کوچکتـــــرین خطایی مرتکب نشد و اقتصاد امپراتوری پارتیان را رونق بخشید.


*****************
ازرمی دخت :
شاهنشاه زن ایرانی در سال 631 میلادی . او دختر خـــــــــسروپرویز پس از " گشتاسب بنده " بر چندین کشور اسیایی پادشاهی کرد.


*****************
اذرناهید :
ملکه ملکه های امپراتوری ایران در زمان شاهنـــــــشاهی شاپور یکم بنیانگزارساسله ساسانی. نام این ملکه بزرگ و اقتدارات دولتی او در قلمرو ایــــران درکتیبه های کعبه زرتشت در استان فارس بارها امده است و او را ستایـش کرده است.

*****************
پرین :
بانوی دانشمند ایرانی . او دختر کی قباد بود که در سال 924 قبل از مــیلادهزاران برگ از نسخه های اوستا را به زبان پهلوی برای ایندگان از گوشه و کنار ممالک اریایی گرداوری نمود و یکبار کامل ان را نوشت و نامش در تاریخ ایران زمین برای همیشه تبت گردیده است.


*****************
فرخ رو :
نام او به عنوان نخستین بانوی وزیر در تاریـــــخ ایران ثبت شده است وی از طبقه عام کشوری به مقام وزیری امپراتوری ایران رسید.



*****************
گردافرید :
یکی از پهلوانان سرزمین ایران. تاریخ از او به عنوان دختر کژدهم یاد میــکند با لباسی مردانه با سهراب زورازمایی کرد . فردوسی بزرگ از او به عـــنوان زنی جنگجو و دلاور سرزمین پاکان یاد میکند.


*****************
اریاتس :
یکی از سرداران مبارز و دلیر هخامنشیان در سالهای پیش از میلاد. مورخــین یونانی در چندین جا نامی از وی به میان اورده اند.


*****************
هلاله :
پادشاه زن ایرانی که به گفته کتاب دینی و تاریخی ( 391 یشتا 274+1 یشتا 2 ) در زمان کیانیان بر اریکه شاهنشاهی ایران نشست . از او به عنوان هفتـــمین پادشاه کیانی یاد شده است که نامش را ( همای چهر ازاد ) نیز گفته اند.

 


 
comment نظرات ()